تبليغاتX
اشک دل -

اشک دل

کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت ولی اهسته می گویم خدایا بی اثر باشد

به اسمان نگاه می کنم بی اختیار چشمانم روی ابرهای تیره ثابت می ماند

و خاکستری این پهنه بر افراشته غباری از اندوه بر دلم میریزددرست مانند

قطرات ریز بارانی که بر بستر تشنه ی زمین فرو می ریزند و جریان می یابد

دلم نیز همراه قطرات باران به سوی کتاب زندگی رهسپار می گردد و در فصلی

که مکرر خوانده ام و هرگز تکراری نشده ارام می گیرد

فصلی از اغاز یک وابستگی   رویش شکوفه های عشق بر نهال جوان دلهایی پاک و

خالص  شکوفه ای که با نگاهی مشتاق جوانه می زند از دریای محبت سیراب

می گردد و در سخت ترین امتحانات ابدیده می شود و در کتاب زندگی جاودانه می ماند

و هر بار که مرور می شود تازه تر به چشم می اید

و ان روز که دست توانای عشق روز های تیره را به روشنی افتاب پیوند می دهد

فاصله ها طی میشود دلها به هم گره می خورد و سکوت سنگین خانه را

اوای چلچله های بی قرار می شکند و دنیایی تازه به روی مشتاق عاشقان لبخند می زند

 

+ نوشته شده در  84/12/22ساعت 23:36  توسط مینو  |